تبليغاتX
اسم تو...




















اسم تو...

اسم تو..

خسته ام خیلی خسته..نمی دونم چی میشه..
دلم تنگ شده..
میگن فراموشت کنم..
میگن تو دیگه نیستی..
میگن تو رفتی..
راست میگن..؟
نه..
نمی دونن..
تو هنوز هستی.. !

اینجا...همینجا..من میبینمت..!
همه جا..!
چی..؟
دیدی صدا تو شنیدم..!
چی گفتی..؟
باز با همون لبخند مهربون   میخوای به من بگی..
هیچکس تو دنیا  نمی تونه مثل من تو رو  دوست داشته باشه..؟
.......



هر جا که گل از عطر اشنای دوست بگه به دنبالت میام..

 
 
 یادت نره ..اونی که تو یه روز منتظرش بودی ..حالا یک عمر منتظرت میمونه..



 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 18:9 توسط نگاه| |

می خوام بگم اما هیچی نمی دونم ...

نمیدونم..هیچی....

چی شد..

چطور رفتی ..

چرا تو..؟

..تو  خوب بودی..

تو مهربون بودی..

چرا رفتی؟...

چون خوب بودی....؟

نمیدونم.....

عجیبه همه چی...

اومدی تو زندگی یه دختر خجالتی.یه دختر ساکت..

ولی چه زود رفتی ..

اگه خداحافظی خیلی نزدیک بود ..پس چرا سلام کردی....



هنوز منتظرم یعنی جز این کار دیگه ای بلد نیستم

یه جمله ی تکراری..دلم تنگ شده..

ای کاش بیای به خوابم ..

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:12 توسط نگاه| |


Design By : Night Skin